
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:20 توسط ا |

حالا من مانده ام و دلتنگی
من مانده ام و دنیایی حرف نگفته
حالا من هستم و خستگی از
رکود لحظه های کبود خاطره
انگار گم شده ام در هجوم سکوتی تلخ
انگار از ذهن زمان پاک شده ام
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:14 توسط ا |
تو مثل راز پاييزي و من مثل رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:9 توسط ا |
همه ی دنیا ... دیوار بود
دیوارهای سنگی
دیوار های بلند دلتنگی
تا ...که یک روز
تورا ... دیدم
و هزار پنجره بر روی من گشوده شد
هر پنجره هزار فصل بود
که مرا، با آن سوی دیوار آشتی می داد
تو رفتی، و تمام دنیا دوباره دیوار شد
این بار، خسته... در این سوی دیوار نشسته
ولی با بغض هزار خاطره
از آن سوی دیوار.....
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:1 توسط ا |
به کجا چنین شتابان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
گون از نسیم پرسید،
دل من گرفته اینجا
ز غبار این بیابان،
هوس سفر نداری؟
همه آرزویم اما،
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هرآن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم...
سفرت به خیر اما،
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها،
به باران،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 17:30 توسط ا |
۱-دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلكه بخاطر شخصیتی كه من از تو میگیرم 2-هیچكس لیاقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك ریختن تو نمیشود 3-اگر كسی تو را آنطور كه میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 4-دوست واقعی كسی است كه دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس كند. 5-بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسید. 6-هرگز لبخند را ترك نكن، حتی وقتی ناراحتی چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود. 7- تو ممكن است در تمام دنیا فقط یك نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. 8-هرگز وقتت را با كسی كه حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران. ۹-شاید خدا خواسته است كه ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شكر گزار باشی. 10-به چیزی كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن. 11-همیشه افرادی هستند كه تو را میآزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسی كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكنی. 12-خود را به فرد بهتری تبدیل كن و مطمئن باش كه خود را میشناسی قبل از آنكه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد. 13-زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق میافتد كه انتظارش را نداری.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:55 توسط ا |
مشب دیگر سکوت را بشکن٬ يگانه ام!
ببین این منم٬
این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام!
جای تو خالی است...
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام٬
از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام٬
برگرد يگانه من!
بگو چه میخواهی٬
چشم آبی می خواهی٬ باشد سراپا دریا می شوم!
گیسوی مشکی می خواهی٬ آسمان شب می شوم!
راستی آسمان را ببین
لباس مهمانی برتن کرده است
او را هم امشب دعوت کرده ام
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم...
من را ببین!
ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین غم دوری تو٬ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش٬ رنگ لبخند را از یاد برده اند
ببین...
برگرد نازنین يگانه ام!
برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم٬
برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم٬
برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم٬
برگرد که من آغوش سبز تو را می طلبم٬
برگرد٬ برگرد٬ برگرد...
اگر بیایی٬ تمام شهر را گلباران میکنم
اگر بیایی٬ تا صبح غزل عشق برایت می خوانم٬
اگر بیایی...
راستی از کدام سو می آیی؟
از آسمان٬ از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟
همسایه پری دریایی شده بودی٬
که مرا از یاد بردی
یا ماه تو را افسون کرده بود؟!
برگرد که امشب٬
بهار چشمانش را سرمه کشیده است٬
برگرد که امشب
سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام٬
برگرد که امشب
گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام!
امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی...
کاش! موقع رفتن ازت قول میگرفتم که بر میگردی
کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم٬
کاش! با ناز چشمانم افسونت میکردم...
راستی امشب٬ بلبلان را هم خبر کرده ام
تا من و تو زیر باران آوازشان٬ تاصبح برقصیم!
باران...
میدانم که عاشق بارانی٬ اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید دوستم میداشتی...
هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت
من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم...
برگرد امشب يگانه ام!
شب تابها را گفته ام که کلبه مان را نورباران کنند!
به گلهای سرخ گفته ام که کلبه را عطر افشان کنند!
میدانم که گل سرخ را دوست داری٬
ای کاش! گل سرخ بودم تا شاید دوستم میداشتی!
باورت نمیشود!
تا نبینی باورت نمیشود
حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب چه مهمانی برپا کرده ام!
ولی٬ تا تو...
ولی تا تو نیایی ٬ جشن من رنگ عشق نمیگیرد...
برگرد امشب نازنین يگانه ام!
سحر نزدیک است٬ نگذار که طلوع خورشید٬ بزم شبانه مان را بر هم بزند!
آخر فردا دیگر من نیستم که برایت لبخند بزنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که نگاهت را بوسه باران کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که سرم را مهمان شانه هایت کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که احساسم را نقاشی کنی!
برگرد امشب نازنین يگانه ام! سحر نزدیک است٬
دیگر فردا من نیستم٬ من نیستم٬
مني...
نیست٬ نیست٬ نیست!
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 17:26 توسط ا |
من كيم؟ آن شكسته ، رفته زه ياد تك درختى كه برگ وبارش نيست پاى درگل، اسيرطوفان ها آن خزانى كه نوبهارش نيست ورقى پاره ازكتاب زمان قصه اى ناتمام وتلخ آغاز اشك سردى چكيده برسرخاك نغمه هايى شكسته دردل ساز توكه بودى؟ همه بهار، بهار درنگاهت شراب هستى سوز ازكجا آمدى؟ كه چشم توشد درشب قلب من ، طليعهً روز در رگت خون زندگى جارى تنت ازشوق وآرزو لبريز تو طلوع ومن آن غروب سياه توسراپا شكوفه ، من پاييز راستى را شنيده بودى هيچ شوره زارى كه گل در آن رويد؟ يا زشبهاى تيره ، آخرماه دلى افسرده ، روشنى جويد؟ توكه بودى كه شوره زار دلم با تو سرشار برف وباران شد؟ كاسه خشك چشمهايم باز تازه شد، رنگ چشمه ساران شد سبز گشتم ، زنو جوانه زدم با توگل كردم وبهار شدم راستى را چنان نسيم سحر تو گذشتى چه ساده ز آنچه كه بود من بجا مانده يكٌه وتنها.... مى گريزم دگر زبود و نبود بى من آرى توخفته اى آرام گرچه من لحظه اى نياسودم چه كنم رسم عاشقى اين است چشم من كور عاشقت بودم بعد از اين ميگريزم از هستى به جهان نيز دل نمى بندم اى همه شادمانيم از تو بى توهرگز دگر نمى خندم آه اينك تو اى رطيل سياه وقت رفتن كنار خانه بمان تاببينى چگونه مى ميرم لحظه اى هم به اين بهانه بمان صبر كن ، صبركن ، زباغ دلم گل شادى بچين و بعد برو اى كه زهر تو سوخت جانم را.... مردنم را ببين بعد برو
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 17:17 توسط ا |
دوست دارم روز خاکسپاری یه روز بارونی باشه !همه چتر سیاه بگیرن دستشون و بیان برای خاکسپاریم و یه جای سر سبز هم دوست دارم دفن بشم. وقتی تصورشو می کنم خیلی منظره ی قشنگی می شه بارون بیاد همه جا خیس و سبز !اینجوری دیگه معلوم نمی شه کی گریه می کنه کی نمی کنه ! دوست دارم سنگ قبرم همیشه تمیز باشه مهم نیست روش گل باشه یا نه فقط تمیز باشه روزها گشتم ولي دستي مرا ياري نكرد چرخ گردون هم ميان سينه دلداري نكرد آنقدر گشتم كه شايد دولتي پيدا شود صبر هم در واپسين لحظه مرا ياري نكرد اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم کاش میشد تا خدا پرواز کرد پای دل از بند دنیا باز کرد کاش میشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا تفاوت مردها و زن ها در عشق نسبت به يکديگر: مردها همواره دوست دارند که اولين عشق يک زن باشند اما زن ها دوست دارند که آخرين عشق يه مرد باشن ما را سر سودای کس دیگر نیست از عشق تو پروای کس دیگر نیست جز تو دگر جای نگیرد در دل دل جای تو شد جای کس دیگر نیست
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:24 توسط ا |
شبیه غزلها یتان نیستید ببخشید خانم شما کیستید! غزل هر چه لبریز دل واپسی ست شما مثل خیلی دغل بیستید صف عاشقی ها از اینجا ست تا ... ستون الف یا ته لیستید ؟ شما ها که چشما نتان خواندنی ست شما ها که در عاطفه زیستید شما ها که در عادتین جا ده ها چراغ فرح بخش یک ایستید چرا در قماری که دل می کند شبیه غزلهایتان نیستید؟!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:27 توسط ا |